تبليغاتX
از ریشه تا همیشه - كسي يادم كنديانه !
خدایم، خاکم ، هم خدا وهم خاکم

ندانم كان مه نامهربان يادم كند يا نه ؟

فريب انگيز من ، با وعده اي شادم كند يا نه ؟

خرابم آن چنان كز باده هم تسكين نمي يابم

لب گرمي شود پيدا كه آبادم كند يا نه ؟

صبا از من پيامي ده به آن صياد سنگين دل

كه تا گل در چمن باقي است ، آزادم كند يا نه؟

من از ياد عزيزان يك نفس غافل نيم اما

نمي دانم كه بعد از من كسي يادم كند يا نه؟

«رهي» از ناله ام خون مي چكد اما نمي دانم

كه آن بيدادگر ، گوشي به فريادم كند يا نه؟

             

باسلام به دوستان گرم وهميشه صميمي وبلاگ ازريشه تاهميشه

امروزاومدم تابتونم عقده هاي كهنه اين دل وكه باااتفاقي غيرمنتظره مواجه شد

روباشما همراهان، دوباره تازه كنم

خيلي دلم گرفته نمي دونم ازكجاشكوه وبه كي شكايت كنم ،خداياتوكه اينقدربزرگي

چرانذاشتي كه اين بنده حقيرت يه كم مزه خوشبختي روبچشه هنوزاول راه بودكه 

خزان برگ ريز توزندگيش دامن زد،امروزيكي ازبهترين دوستانم هفت ماه بيشتر

ازنامزديش نگذشته بودكه عزيزش روازدست دادشنيدن اين خبرخيلي برام سخت

بوداصلانمي تونستم باوركنم آخه يك ماهه ديگه عروسيش بود،كي ميتونه باوركنه

 كه عروسي الهه وحميد شدعزا!!!!!!!

ازتون مي خوام كه توي اين شباي عزيز،الهه عزيزم روازدعاي خيرتون بي نصيب نكنيد

چشم به راه همگي شماyamin:

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 21:5  توسط یامین |