![]() |
![]() |
|
| خدایم، خاکم ، هم خدا وهم خاکم |
|
وقتی از فكر غزلهايم سرت آتش گرفت
![]() باورم كردی وليكن باورت آتش گرفت درد من را با قفس گفتی، صدايت دود شد مرغ عشقت سوخت،بال كفترت آتش گرفت خيس باران آمدی سرما سياهت كرده بود آنقدر بوسيـدمت تا پيكرت آتش گرفت گفته بودم من لبالب آتشم پروانه جان! پس چرا پروا نكردی تا پرت آتش گرفت گفته بودي شعرهايت سرد وبی روحند مرد! شعرهايم را نوشتی دفترت آتش گرفت دستهايم را گرفتی رفتنت نزديك بود دستهايت داغ شد انگشترت آتش گرفت من لبالب آتشم اما نميدانی چقدر سينه ام با نامه های آخرت آتش گرفت |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 12:43 توسط یامین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
باسلام :
یامین هستم وزادگاهم دنیاست دنیایی که سردرآنرانگاه کنی،نوشته اند : "شکنجه گاه " |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1388 دی 1387 تیر 1387 خرداد 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 |
| پیوندها |
|
حقیقت وگل سرخ قلبانه دوستان جزیره موفقیت تبسم یک خاطره ستایش صداقت |
|
RSS
|