تبليغاتX
از ریشه تا همیشه
خدایم، خاکم ، هم خدا وهم خاکم
وقتی از فكر غزلهايم سرت آتش گرفتآتش
باورم كردی وليكن باورت آتش گرفت
درد من را با قفس گفتی، صدايت دود شد
مرغ عشقت ‌سوخت،بال كفترت‌ آتش گرفت
خيس باران آمدی سرما سياهت كرده بود
آنقدر بوسيـدمت تا پيكرت آتش گرفت
گفته بودم من لبالب آتشم پروانه جان!
پس چرا پروا نكردی تا پرت آتش گرفت
گفته بودي شعرهايت ‌سرد وبی روحند مرد!
شعرهايم را نوشتی دفترت آتش گرفت
دستهايم را گرفتی رفتنت نزديك بود
دستهايت داغ شد انگشترت آتش گرفت
من لبالب آتشم اما نميدانی چقدر
سينه ام با نامه های آخرت آتش گرفت

                            رضاعزيزي

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 12:43  توسط یامین | 

قطار مي رودايستگاه انتظار
تو مي روي
تمام ايستگاه مي رود ...
و من چقدر ساده ام
که سالهاي سال
در انتظار تو
کنار اين قطارِ رفته ايستاده ام

و همچنان
به نرده هاي ايستگاهِ رفته
تکيه داده ام !
ا

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 11:52  توسط یامین | 

کس به حالم ز غمت چاره بجز غم نکند
و قسم خورد که يک لحظه رهايم نکند
سيل اشکم اگر از غصه تو دود نبود
پيش ازاين ترسم از آن بود كه غرقم نكند
عاقبت قدر بزرگي مرا مي فهمي
مهر بي حدم اگر قدر مرا كم نكند
زخم كاري تر از آن است كه درمان يابد
لطف بيهوده مكن فايده مرهم نكند
بيم جان دارم از آن تير و کمانت بخدا
چشم خود دور نگه دار هلاكم نكند
خوب داني چه كني تندي و نرمي توآم
تا كه صيدت نرهد تا ز درت رم نكند
روي بازوي يكي رند بلاكش خواندم
مرد ره در ره دلدار كمر خم نكند
اي خوش آن عاشق واله كه دمادم مي گفت
بارالاها سببي ساز جفا كم نكند
عهد كردم كه دگر از سر كويت بروم
اگر‌آن جذبه چشمان تو ماتم نكند

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 1:22  توسط یامین | 
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 0:54  توسط یامین |