تبليغاتX
از ریشه تا همیشه
خدایم، خاکم ، هم خدا وهم خاکم

 

خدایا

دلم راهمچون نی لبک چوبین برلب های خودبگذار

وزیباترین نغمه هایت رادرفضای زندگی مردمان مترنم کن

چنان بنوازدلم راکه هرجانفرتی هست عشق باشم من

هرجازخمی هست مرهم باشم من

هرجاتردیدی هست ایمان باشم من

هرجاناامیدی هست امیدباشم من

هرجاتاریکی هست روشنایی باشم من

هرجاغمی هست شادمانی باشم من

خدایا

توانم ده تادوست بدارم بی چشمداشت

وبفهمم دیگران راحتی اگرنفهمندمرا

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 18:4  توسط یامین | 

مجنون هنگام راه رفتن کسی را به جز لیلی نمیدید

روزی شخصی در حال نماز خواندن در راهی بود 

و مجنون بدون این که متوجه شود از بین او و مهرش عبور کرد

مرد نمازش را قطع کرد و داد زد هی چرا بین من و خدایم فاصله انداختی؟

مجنون به خود آمد و گفت: من که عاشق لیلی هستم تو را ندیدم

تو که عاشق خدای لیلی هستی چگونه دیدی که من بین تو و خدایت فاصله انداختم؟

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 17:59  توسط یامین | 
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 10:23  توسط یامین | 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 20:57  توسط یامین |