تبليغاتX
از ریشه تا همیشه
خدایم، خاکم ، هم خدا وهم خاکم

 

برمادروصل بسته می دارد دوست

جان رابه فراق خسته می دارد دوست

من بعدمن وشکستگی ودر دوست

چون دوست دل شکسته می دارد دوست

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم دی 1387ساعت 18:50  توسط یامین | 

من گریه نخواهم کرد           من اشک نخواهم ریخت

من خسته نخواهم شد،افسرده نخواهم شد

فریادزنم ،فریاد:

این گونه خزانم را،درعشق نهان کردم

من دردجدابودن ،برگورعیان کردم

افسوس نخواهم خورد،افسانه نمی بافم

برشانه هر بادی ،کاشانه نمی سازم

من زشت نمی گویم ، برچهره معشوقم

او خوب و وفادار است ، من خسته و رنجورم

امروزچنان دیروز       افسوس نخواهم خورد

من یاد گرفتم عشق ، بیگانه نمی داند

لیکن به دل شادم    سرمشق کنم امروز

دنیای خودم گرم است

من دوست نمی خواهم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم دی 1387ساعت 18:44  توسط یامین | 

ندانم كان مه نامهربان يادم كند يا نه ؟

فريب انگيز من ، با وعده اي شادم كند يا نه ؟

خرابم آن چنان كز باده هم تسكين نمي يابم

لب گرمي شود پيدا كه آبادم كند يا نه ؟

صبا از من پيامي ده به آن صياد سنگين دل

كه تا گل در چمن باقي است ، آزادم كند يا نه؟

من از ياد عزيزان يك نفس غافل نيم اما

نمي دانم كه بعد از من كسي يادم كند يا نه؟

«رهي» از ناله ام خون مي چكد اما نمي دانم

كه آن بيدادگر ، گوشي به فريادم كند يا نه؟

             

باسلام به دوستان گرم وهميشه صميمي وبلاگ ازريشه تاهميشه

امروزاومدم تابتونم عقده هاي كهنه اين دل وكه باااتفاقي غيرمنتظره مواجه شد

روباشما همراهان، دوباره تازه كنم

خيلي دلم گرفته نمي دونم ازكجاشكوه وبه كي شكايت كنم ،خداياتوكه اينقدربزرگي

چرانذاشتي كه اين بنده حقيرت يه كم مزه خوشبختي روبچشه هنوزاول راه بودكه 

خزان برگ ريز توزندگيش دامن زد،امروزيكي ازبهترين دوستانم هفت ماه بيشتر

ازنامزديش نگذشته بودكه عزيزش روازدست دادشنيدن اين خبرخيلي برام سخت

بوداصلانمي تونستم باوركنم آخه يك ماهه ديگه عروسيش بود،كي ميتونه باوركنه

 كه عروسي الهه وحميد شدعزا!!!!!!!

ازتون مي خوام كه توي اين شباي عزيز،الهه عزيزم روازدعاي خيرتون بي نصيب نكنيد

چشم به راه همگي شماyamin:

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 21:5  توسط یامین | 

گناهكاراز هم گریختیم
و آن نازنین پیاله دلخواه را دریغ ، بر خاک ریختیم
جان من و تو تشنه پیوند مهر بود
دردا که جان تشنه خود را گداختیم
بس دردناک بود جدایی میان ما
از هم جدا شدیم و بدین درد ساختیم
دیدار ما که آن همه شوق و امید داشت
اینک نگاه کن که سراسر ملال گشت
و آن عشق نازنین که میان من و تو بود
دردا که چون جوانی ما پایمال گشت
با آن همه نیاز که من داشتم به تو
پرهیز عاشقانه من ناگزیر بود
من بارها به سوی تو بازآمدم ولی، هر بار دیر بود
اینک من و تو ایم دو تنهای بی نصیب
هر یک جدا گرفته ره سرنوشت خویش
سرگشته در کشاکش طوفان روزگار
گم کرده همچو آدم و حوا بهشت خویش


+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 22:44  توسط یامین | 

 مزار

مپرس حال مرا! روزگار يارم نيست

 جهنمي شده ام هيچ كس كنارم نيست

 نهال بودم و در حسرت بهار ولي!

 درخت مي شوم وشوق برگ وبارم نيست

 به اين نتيجه ميرسم كه سجده كردن من

 به جزمبارزه با آفريدگارم نيست

 مرا از عشق مگوييدعشق گمشده اي دارم

 كه هرچه هست ندارم ! كه هرچه دارم نيست

 شبي به لطف بيا بر مزارمن شايد

 برويد آن گل سرخي كه بر مزارم نيست

+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 13:22  توسط یامین | 
شبنم شب فرو می افتاد
به درون آمدم و پنجره ها رابستم
باد با شاخه در آویخته بود
 من در این خانه تنها، تنها
غم عالم به دلم ریخته بود
 ناگهان حس کردم
که کسی
 آنجا بیرون در باغ
در پس پنجره ام می گرید
صبحگاهان شبنم
 می چکید از گل سیب
+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 12:5  توسط یامین | 
وقتی از فكر غزلهايم سرت آتش گرفتآتش
باورم كردی وليكن باورت آتش گرفت
درد من را با قفس گفتی، صدايت دود شد
مرغ عشقت ‌سوخت،بال كفترت‌ آتش گرفت
خيس باران آمدی سرما سياهت كرده بود
آنقدر بوسيـدمت تا پيكرت آتش گرفت
گفته بودم من لبالب آتشم پروانه جان!
پس چرا پروا نكردی تا پرت آتش گرفت
گفته بودي شعرهايت ‌سرد وبی روحند مرد!
شعرهايم را نوشتی دفترت آتش گرفت
دستهايم را گرفتی رفتنت نزديك بود
دستهايت داغ شد انگشترت آتش گرفت
من لبالب آتشم اما نميدانی چقدر
سينه ام با نامه های آخرت آتش گرفت

                            رضاعزيزي

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 12:43  توسط یامین | 

قطار مي رودايستگاه انتظار
تو مي روي
تمام ايستگاه مي رود ...
و من چقدر ساده ام
که سالهاي سال
در انتظار تو
کنار اين قطارِ رفته ايستاده ام

و همچنان
به نرده هاي ايستگاهِ رفته
تکيه داده ام !
ا

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 11:52  توسط یامین | 

کس به حالم ز غمت چاره بجز غم نکند
و قسم خورد که يک لحظه رهايم نکند
سيل اشکم اگر از غصه تو دود نبود
پيش ازاين ترسم از آن بود كه غرقم نكند
عاقبت قدر بزرگي مرا مي فهمي
مهر بي حدم اگر قدر مرا كم نكند
زخم كاري تر از آن است كه درمان يابد
لطف بيهوده مكن فايده مرهم نكند
بيم جان دارم از آن تير و کمانت بخدا
چشم خود دور نگه دار هلاكم نكند
خوب داني چه كني تندي و نرمي توآم
تا كه صيدت نرهد تا ز درت رم نكند
روي بازوي يكي رند بلاكش خواندم
مرد ره در ره دلدار كمر خم نكند
اي خوش آن عاشق واله كه دمادم مي گفت
بارالاها سببي ساز جفا كم نكند
عهد كردم كه دگر از سر كويت بروم
اگر‌آن جذبه چشمان تو ماتم نكند

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 1:22  توسط یامین | 
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 0:54  توسط یامین | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
باسلام :
یامین هستم وزادگاهم دنیاست
دنیایی که سردرآنرانگاه کنی،نوشته اند : "شکنجه گاه "

نوشته های پیشین
دی 1387
تیر 1387
خرداد 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
پیوندها
حقیقت وگل سرخ
قلبانه
دوستان
جزیره موفقیت
تبسم یک خاطره
ستایش
صداقت
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM